
شمع در شب عـزیز است
و جلوه اش در ظلمت است
و چون هر شبی را سحری در پی است...
با نخستین لبخند امید بخش بامدادی
که خبر از روشنی و گرمی آفتاب جهان تاب دارد
پروانه می گریزد
و شمع را در خلوت مغموم تنهائیش می گذارد
و به سوی آفتاب پَر می کشد...
و شمع نیز در پرتو صبح جان می سپارد
و همره شب می رود و می میرد
و شمع هر محفلی چنین است
" شریعتی "